X
تبلیغات
رایتل
.....................................من آستارا هستم...................
شنبه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1390
زباله، از تهران تا آستارا

زباله، از تهران تا آستارا

صبح دوم فروردین بود و من در حال رانندگی به سمت آستارا، که همسرم باز هم با دیدین وضع اسف بار کنار جاده ها خونش به جوش اومد آخر ما به طبیعت خیلی علاقه مندیم و تقریبا هیچ وقت نشده که کنار جاده یا هرجای دیگه از طبیعت استراحت کنیم و به خودمان اجازه بدهیم که یک عدد دستمال کاغذی تقدیم طبیعت کنیم. اما حقیقتا هر جا که توی اتوبان، تابلو پارکینگ می دیدیم و توقف میکردیم بیشتر شبیه مراکز جمع آوری زباله خدمات شهری بود که واقعا از نظر بصری آدم رو آزار میداد.

بعضی وقت ها با خودم فکر میکنم ما که تنها یک گونه از موجودات زنده کره زمین هستیم چطور به خودمان اجازه می دهیم که محیط زندگی سایر گونه ها را اینطور آلوده کنیم.

به هر حال در حال صحبت در این خصوص بودیم که من گفتم حالا جاده ها پیشکشمان ما حتی نتونستیم این فرهنگ رو جا بیندازیم که محیط شهرمان راپاکیزه نگه داریم.

هی مینویسیم "شهر ما خانه ما " ولی .....

همینجا بود که

یک ماجرا یادم افتاد. چند شب قبل از مسافرت داشتم زباله ها را میبردم داخل شوتینگ زباله بیندازم که یکهو یک جسم بزرگ از جلوی چشمانم عبور کرد و بعد از رد  شدن از طبقه ما به شدت به زمین برخورد کرد. متوجه شدم که همسایه عزیزی از طبقات بالاتر این زحمت رو به خودش نمیده تا دم شوتینگ بره پس با باز کردن در خانه از همانجا با یک شوت سه امتیازی زباله را به پایین بلوک پرتاب میکنه درست مثل کبوترها که فضولاتشان را فقط از لانه خوشان بیرون میریزند. حالا این زباله پس از اصابت به زمین چه وضعیتی رو ایجاد میکند و کارگران شهرداری چقدر باید زحمت نظافت به خودشان بدهند دیگر به ایشان ارتباطی ندارد البته آدمهایی با این سطح فرهنگی خیلی زیاد نیستند. انشاالله

بگذریم;  داشتم میگفتم که من بودم و جاده و هزاران فکر و خیال و همینطور که با همسرم صحبت میکردم یاد چند تن از دوستانمان که از دیار فرنگ برگشته بودند کردیم این دوستان از پاکیزگی سوییس و پایتخت آن "برن" میگفتند، که شما حتی کوچکترین آشغالی در سطح معابر شهرها و جاده ها پیدا نمیکنید حالا مدیریت فوق العاده شهری و جاده ای بماند اما خود مردم این کشور اجازه انداختن کوچکترین زباله ای به هیچ کس نمیدهند و راسا وارد عمل شده و تذکر میدهند. آیا واقعا در شهر مثلا تهران میشود به خاطر انداختن ته سیگار به کسی تذکر داد ؟ من که جرئت ندارم.

اما بالاخره سوییسی ها هم که از رحم مادر اینطوری متولد نمیشن حتما راه کاری دارد.

من اصولا قوانین راهنمایی رانندگی رو رعایت میکنم مثلا اگر حداکثر سرعت 120 کیلومتر باشه تقریبا هیچ وقت از این سرعت تجاوز نمیکنم اما امسال مساله فقط من نبودم چون در اتوبان به جز معدودی تقریبا همه این قانون رو رعایت میکردن البته این نکته رو هم بگم که در فاصله های کوتاهی پلیس نظارت داشت و مسلما برنامه های صدا و سیما هم که در این چند سال به شدت روی رعایت قوانین راهنمایی رانندگی مانور داده اینجا خودش رو نشون میداد.

به نظر میرسه ساختن یک فرهنگ نیاز به یک تلاش دو جانبه  داره از یک طرف قانونگذاری توسط مراجع ذیصلاح  و اجبار به رعایت آن و از طرف دیگه پس از نهادینه شدن آن فرهنگ خواست دوباره مردم از همدیگر جهت اجرا و از حکومت مبنی بر تدقیق و ایجاد سایر قوانین مربوط به آن.

حالا این تئوری رو داشته باشید تا بقیه ماجرا رو بگم .

نمیدونم تاثیر محیط زیبای نزدیک رشت بود یا سبزی پلو ماهی دیشب ولی به هر حال سلول های مغزم تکانی به خودشان دادند.

چون من در شهرداری تهران کار میکنم بالا برم پایین بیام آخرش ذهنم شهرداری گونه کار میکنه یعنی چی ؟ یعنی اینکه به راه حلی ختم میشه که هم برای شهر خوبه هم در آمد برای شهردای داره.

حالا اون طرح چی بود؟ میگم هولم نکنید.

البته این یک طرح اولیه هست و نیاز به کار کارشناسی داره.

فکر کنید یک قانون جدید بگذاریم مبنی بر اینکه واحد های مسکونی و تجاری (خصوصا تجاری ها) نسبت به پاکیزگی اطراف محل شان تا شعاع X متر مسئولند و در صورت مشاهده زباله از هر نوعی در این شعاع جریمه میشوند حالا این شعاع میتونه شامل جویها، معابر پیاده یا سواره و حتی بین چند ملک اشتراکی باشه خوب چه بهتر فرهنگ کار اشتراکی رو هم تقویت میکنه.( بندگان خدا تعویض روغنی ها حالا روغن های کارکرده رو کجا بریزن؟؟؟)

با توجه به تاکید در خصوص مشارکت مردم در امور شهری، نظارت بر این کار رو میشه به شورا یاری محلات یا ناحیه ها و یا حتی در تهران به شهربان ها محول کرد که با مشاهده تخلف  نسبت به صدور قبض جریمه اقدام کنند حالا این جریمه ها رو میشه به طرق مختلف وصول کرد مثلا میشه کنار فیش عوارض نوسازی اضافه کرد و یا .... چون در اینجا هدف فرهنگ سازی هست نمیخوام خیلی وارد راه های وصول بشم.

 با ایجاد این قانون و اجرا درست آن  هر کس در حوزه سکونت یا محل کارش با مشاهده  شخصی که زباله می اندازد متوجه میشود که به حقوقش ایشان تعرض میشود چون دیگه به خاطر اشتباه اون شخص، یا ایشان باید نسبت به جمع آوری زباله اقدام کند و یا جریمه خواهد شد پس بابت حتی ساده ترین شکل زباله مثل یک ته سیگار یا آدامس باید بتونه تذکر بده شاید هم با نهادینه شدن این فرهنگ به غیر از شهرها، وضع جاده ها هم کم کم بهتر بشه البته نقش صدا و سیما رو نباید یادمون بره باید مراجع ذیصلاح نسبت ساخت تیزرهای تلویزیونی که خیلی هم باب شده و تاثیر گذار هم هست اقدام کنند راستی تا حالا توی سریال یا فیلمی دیدین این موضوع رو مطرح کنن؟

بعد کمی ذهنم رو گسترش دادم، دیدم این کار رو میشه برای نما های شهری نیز انجام داد که البته نیاز به یک طرح و برنامه حسابی داره یعنی نماهای هر محله ای باید چطور باشه و اونهایی که خارج از این ضابطه هستند رو تحت فشار قرار داد حالا این مطلب بماند ما همان قسمت اول رو انجام بدیم از سرمان هم زیاد است.

ولی واقعا فکرش رو بکنید خیابانهای تهران تمیز، چقدر قشنگ میشه

چند روز قبل از عید، اول صبح رفتم یکی از مدارکم رو پرس کنم چون صبح زود بود و دستگاه پرس هنوز گرم نشده بود بیرون مغازه منتظر شدم که دیدم در باغچه جلوی مغازه دو تا موش که اندازه شان دوبرابر موش های عادی بود دارند بازی میکنند به صاحب مغازه گفتم آقا زنگ بزنید 137 بیان این ها رو معدوم کنند. گفت ولش کن بابا ما با اینا زندگی مسالمت آمیز داریم من بهشون غذا میدم تازه غذاشون که دیر میشه میان روی پله مغازه دستاشون رو میذارن و من رو نگاه میکنن که پس غذا چی شد ؟؟؟؟؟؟؟؟

حالا این موشها چقدر میتونن موجب گسترش آلودگی و بیماری بشن برای ایشون خیلی مهم نبود که شاید با این طرح بشه حس مسئولیت در این افراد هم ایجاد کرد.

و بالاخره به آستارا رسیدیم. ببینید چقدر فکر کردم از رشت تا آستارا.

شهر بامهای سفالی که البته تعداد معدودی از خانه های سقف سفالی مانده (این هم از هنرهای شهرسازی و معماری در آستارا)

شهر به (به قول نیما یوشیج) که به سختی میتوان در آن درخت به پیدا کرد.

شهری فرهنگی که الان بیشتر به خاطر بازارهایش مورد توجه است.

شهر، هیچی ولش کنید چیز دیگری میخواهم بگویم.

در بدو ورود به جز ترافیک که نتیجه حضور مسافرین نوروزی بود مطلب دیگری ما را به شدت آزار داد.

حجمی از زباله که رودخانه زیبای این شهر را پوشش داده بود.

میدونستم که تا 40 – 50 سال پیش این رودخانه با تعداد زیادی ماهی  یکی از زیباترین مناظر این اطراف را داشته است. اما حالا بیشتر شبیه محل تجمع زباله هست شاید هنوز هم تعداد کمی ماهی داشته باشد چون چند نفر با جدیت از میان زباله ها قلاب به آب می انداختند تا آن تعداد کم را هم بگیرند.

هر چند در طی این سالها چند بار لایروبی شده ولی عدم نظارت کافی همیشه آن را دوباره به همین وضع برگردانده است.

این رودخانه و امثال آن، اگر درست مدیریت شوند میتوانند بهترین جاذبه های توریستی داخلی و شاید هم خارجی رو فراهم کنند.

من شرح وظایف شورا های شهری رو کامل نخوانده ام ولی مسلما باید در خصوص این موارد پاسخ گو باشند به هر حال این عزیزان انتخاب شدند که بشینند فکر کنند و مشکلات شهر را حل کنند.

مثلا آیا امکان ندارد با توجه به خواست قانون و تاکیدات انجام شده طی چند سال اخیر در زمینه خصوصی سازی، این رودخانه پس از لایروبی به بخش خصوصی واگذار شود تا هم فرآیند پاکیزه نگه داشتن آن توسط این بخش انجام شود هم با ایجاد مراکز قایقرانی و غیره،  برای بخش خصوصی و همچنین شهرداری آن شهر درآمد به وجود بیاید. این رودخانه و مرداب انتهای آن کاملا پتانسیل این کار را دارند چه در تابستان به جهت قایق سواری مسافرین و چه در زمستان به جهت ماهیگیری میتواند منبع درآمد باشد آنوقت ببینید بخش خصوصی به خاطر منافعش چطوری از ریختن زباله جلوگیری میکند.فقط کمی برنامه ریزی لازم دارد.

آیا مردم آستارا تا حالا این خواسته را از شورای شهر نداشتند؟

آیا مسئولین شهرداری آستارا تا حالا به این مطلب فکر نکرده اند؟

بعید میدونم من یکدونه ماهی خوردم اینقدر تاثیر داشت مردم این شهر حداقل هفته ای یک ماهی سفید کپل مپل میخورند پس مشکل کجاست؟چرا حق و حقوق شان را از کسانیکه خودشان انتخاب میکنند نمیخواهند؟

نمیدانم !!!!!!!!!!

علیرضا اعدلیان 

روزنامه همشهری